عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و سی و ششم :
دلش نفس گرم و لبهای داغ او را می خواست که در روز حادثه خورده بود توی صورتش و آرامش کرده بود.انگار نفس دانیال مثل دم مسیح او را درمان کرده بود و نوش دارویی شیرین بود برایش.افسون دستهای مردی را می خواست که او را خون آلود،در آغوش گرفته بود و توی اسب دوانی مداوا کرده بود.وقتی درد در او رخنه کرده بود،حس می کرد که دانیال با احتیاط زیر زانویش را گرفته تا دستش به بدن لخت او که از زیر شلوار پاره بیرو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم به زودی...
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم به زودی...
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
آن شاالله
۳ ماه پیشاکرم بانو
0دانیال هم چقد بلند پروازه و خودش اینو میدونه،یه مدت دورشه بنظرم بهتره براشون
۳ ماه پیششیوا
0طفلکیا چقدر سخته براشون حالا واقعا میخواد بره؟ فقط برای مستند و فیلم؟ چه جالب تا حالا این موضوع و نخونده بودم درباره فیلم باشه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شیوا
0ممنون مهشاد جون❤️❤️❤️عالی می نویسی رمان جدیدن کی شروع میشه؟